سفیر صبح سفید
دمیده باد محبت به قایق چوبی
نشانده پرچم عزت به عرشه ی خوبی
چو نرم نرمک از این آبها گذر بکنی
رسی به ساحل امن و به سایه ی طوبی
خدای نیز در این راه پر فراز و نشیب
گواه صادق این قوم و صبر ایوبی
چه می کنی گله از روزگار بی سامان
چو خانه ی دل خود را زغم نمی روبی
به باد گفته ام اینک به بادبان بوزد
شب است اگر نروی سخت تر بیاشوبی
زجهل مردم نادان ترا سلامت نیست
سلام گو وبرو تا بکی بدر کوبی
تو سبز باش و صبور ای سفیر صبح سفید
بریز شوکت شب را چو خاک بر جوبی
بنام نامی خاک است نام تو خاکی
زخاک کمتری اما ستاره ی خوبی
